امام علی (ع) الگوی برتر
امام علی (ع) الگوی برتر
0 Vote
5 View
اول- فضیلت های برتر
۱- حدیث منزلت «علی (ع) و جانشینی پیامبر (ص)
مسلم از محمد بن مثنی و ابن بشار روایت کرده که آن دو از محمد بن ابی جعفر، و او از شعبه، و او از حکم، و از مصعب بن سعد، و او از سعد بن ابی وقّاص، که او گفت: رسول خدا (ص) علی بن ابیطالب(ع) را در آستانه ی جنگ تبوک جانشین خود نمود. پس امام علی (ع) فرمود: ای رسول خدا، آیا مرا میان زنان و کودکان خویش جانشین قرار می دهی؟ پیغمبر (ص) فرمود: اَما ترضی آن تَکونَ منی بِمنزلهِ هارونَ من موسی اِلا اَنَّهُ لا نَبیَّ بَعدی ( آیا راضی نیستی که از من به منزله ی هارون از برای موسی باشی؟ جز اینکه پس از من پیامبری نیست).(۱)۲- علی (ع) معیار شناخت مؤمن و منافق
الف - ترمذی روایت کرده است از واصل بن عبد اعلی، و او از محمد بن فُضیل، و او از عبدالله بن عبد الرحمن ابی نصر، و او از مساور حمیری، و او از مادرش که بر اُمّ سلمه وارد شدم، شنیدم که او می گفت: رسول الله (ص) فرمود: لا یُحبُّ علیاً مُنافقُ و لا یُبغضهُ مُؤمنُ(۲) ( منافقی علی را دوست نمی دارد و مؤمنی با علی دشمنی نمی ورزد.) ب - و مسلم روایت کرده است از ابوبکر بن ابی شیبه، و او از وکیع و ابو معاویه از اعمش، و او از یحیی بن یحیی ( و لفظ حدیث از او است) که او به ما گفت: ابومعاویه از اعمش، و او از عدی بن ثابت، و او از زرّ بن حُبیش، که علی (ع) گفته است: و الّذی فَلقَ الحبهَ وَ بَرَأ النَسَمَهَ اِنَّهُ لَعهدُ النَّبیَّ الاُمیَّ الیَّ ألا یُحبنی الا مُومنُ و لا یُبغضُنی الا مُنافقُ. ( سوگند به کسی که دانه را شکافت و جان را آفرید، این پیمان پیغمبر اُمی ( درس نخوانده) با من است که مرا جز مؤمن دوست ندارد، و با من جز منافق دشمنی نکند.) (۳) ج - و پیغمبر(ص) درباره ی علی (ع) فرموده است: یُهلکُ فیلکَ رَجلانِ مُحبُّ مُفرطُ و باهتُ مُفترٍ ( در تو دو مرد هلاک می شوند - دوست دار بسیار ستایش کننده و دروغ گوی تهمت زننده.) (۴) و پیامبر (ص) برای او فرمود: تَفتَرقُ فیکَ اُمتی کَما افترَقَت بَنُو اسرائیل فی عیسی. ( امت من در تو فرقه فرقه می شوند، هم چنانکه بنی اسرائیل در عیسی فرقه فرقه شدند.)۳- حضرت علی (ع) محبوبترین بندگان
الف - ترمذی روایت کرد از سفیان بن وکیع، و او از عبیدالله بن مالک که او گفت: روزی نزد پیامبر (ص) مرغی بریان شده بود، پس پیامبر (ص) فرمود: اللهمَّ ائتنی بِاحبَّ خَلقِکَ اِلیکَ یَاکلُ مَعی هذا الطّیرَ. ( پروردگارا! محبوبترین خلق را به خود نزد من بیاور تا با من از این مرغ بخورد.) ناگاه علی (ع) آمد و با رسول خدا در آن سفره هم نشین گردید. ب- ابوالعباس، سهل بن سعد و بُرَیده اسلمی و ابوسعید خدری و عبدالله بن عمر و عمران بن حصین وهمه ی آنها به یک معنی از پیامبر (ص) روایت کرده اند که پیامبر (ص) در روز خیبر فرمود: لاُعطینَّ الَّرایهَ عَذاً رَجلاً یُحبُّ الله و رسولهُ و یُحبهُ الله و رسُولُهُ، لیَسَ بفَرارٍ و یَفتح اللهُ علی یَدَیهِ. ( فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند و رسول هم او را دوست می دارند، فرار کننده نیست و خداوند به دست او فتح و گشایش می کند). آنگاه پیامبر (ص) علی (ع) را خواند، در حالی که علی (ع) چشم درد، داشت. پس پیامبر (ص) به دو چشم علی (ع) آب دهان زد و پرچم را به دست او سپرد، که خداوند به دست علی (ع) فتح و ظفر را میسر کرد. این حدیث را همچنین ابوهریره و سعد بن ابی وقاص و سلمه بن اکوع روایت کرده اند. مسلم روایت کرد از قتیبه بن سعید، و او از یعقوب، یعنی «ابن عبدالرحمن قاری» و او از سهیل، و او از پدرش و او از ابوهریره، که گفت: رسول خدا (ص) در روز خیبر فرمود: لاُعطینَّ هذه الرّایهَ رَجُلاً، یُحبُّ اللهُ و رسولهُ یفتحُ اللهُ علی یدیهِ(۵) ( پرچم را به دست مردی خواهم داد که خداوند و رسولش او را دوست می دارد و به دست او فتح و ظفر می دهد). خلیفه دوم گفته است: من امیری و فرمانروائی را دوست نداشتم، مگر در آن روز به امید آن که برای فرماندهی نهائی در جنگ خیبر خوانده شوم. پس رسول خدا (ص) علی بن ابیطالب (ع) را فرا خواند و پرچم را به او سپرد و فرمود: اِمشِ و لا تَلتَفِت حَتّی یفتحِ اللهُ علیکَ ( روان شو و به این سو و آن سو نگاه مکن تا اینکه پروردگار بر تو فتح و ظفر دهد.) پس علی (ع) اندکی روان شد و آنگاه ایستاد و به این سو و آن سو نگاه نکرد، سپس از رسول خدا (ص) پرسید: با آن مردم با چه چیزی جنگ کنم؟ پیامبر (ص) فرمود: «قاتلهُم حَتی یَشهَدُوا أن لا الهَ الا اللهُ و انَّ محمداً رسولُ اللهِ فَاذا فَعَلُوا ذلِکَ فَقَد منَعُوا مِنکَ دِماءَهُم و اموالهُم بحقَّها و حِسابُهُم عَلَی اللهِ » ( با آنها جنگ کن تا شهادت دهند که الهی جز خداوند نیست، و محمد رسول خداست، و چون این کار را انجام دادند، ریختن خون و مال های خود را از تو حفظ کرده اند، مگر آنکه بحق باشد و حساب آنها بر عهده ی خداست.) ج- ترمذی روایت کرد از قتیبه، و او از حاتم بن اسماعیل، و او از بکیر بن مسمار، و او از عامر بن سعد بن ابی وقاص، و او از پدرش، که او گفت: معاویه بن ابی سفیان به سعد امر کرد و گفت: چه چیزی ترا باز داشت که ابوتراب را دشنام دهی؟ سعد گفت: اما تا زمانی که بیاد میاورم سه چیزی را که پیامبر (ص) درباره ی او گفته است، هرگز او را دشنام نخواهم داد، و برای من داشتن یکی از آنها از مالکیت استران و شتران محبوب تر است. رسول خدا (ص) در یکی از جنگ ها علی (ع) را جانشین خود قرار داده بود. پس علی (ع) به او فرمود: ای رسول خدا (ص) مرا بر زنان و کودکان جانشین می کنی؟ رسول خدا (ص) به او فرمود: اَما تَرضی اَن تَکونَ مِنی بِمنزلهِ هارونَ مِن مُوسی، اِلاّ أنهُ لا نبیُّ بَعدی. ( آیا راضی نیستی که برای من بمنزله ی هارون از برای موسی باشی؟ جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود.) و شنیدم از پیامبر (ص) که در روز خیبر می فرمود: لَاُعطِینَّ الرّایهَ رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ و رسُولُ و یُحبُّهُ اللهُ و رَسُولُهُ. (پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست می دارد و پروردگار و رسول هم او را دوست می دارند.) سعد گفت: پس ما به پرچم یورش بردیم ولی پیامبر (ص) فرمود: علی را بخوان. امام علی (ع) نزد او آمد، در حالی که چشم درد داشت، پس پیامبر (ص) به دو چشم او آب دهان زد و پرچم را به دست او سپرد که خداوند به او فتح و پیروزی عطا فرمود. و سوم وقتی که این آیه نازل شد: تَعَالوا نَدعُ أبناءَنا واَبناءَ کُم... (پس بگوئید بیایید بخوانیم پسرانمان را و پسرانتان را...) پس رسول خدا (ص)، علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) را فرا خواند و فرمود: اللهمَّ هوُلاءِ اهلَ بَیتی ( پروردگارا اینان خانواده ی من هستند)۴- ضرورت دوست داشتن چهار نفر
ابوعیسی گفته است: این حدیثی است غریب و ما آن را از حدیث سُدّی جز از این طریق نمی شناسیم و آن نیز از اُنس روایت شده است که: ترمذی حدیث کرد از اسماعیل بن موسی فرازی، پسر دختر سدی، و او از شریک و او از ابی ربیعه و او از ابن بریده و او از پدرش که رسول خدا (ص) فرمود: انَّ اللهَ أمرنی بِحُبَّ اَربعهٍ ( پروردگار مرا به دوست داشتن چهار تن امر کرده است.) گفته شد: ای رسول خدا (ص) آنها را نام ببر. حضرت فرمود: علیُّ منهُم ( علی یکی از آنها است) و سه تن دیگر را چنین نام می برد؛ و ابوذرٍ والمقدادُ وسلمانُ، اَمرنی بِحُبَّهم و أخبرنی أنَّهُ یُحبُّهم ( و ابوذر و مقداد و سلمان را هم، پروردگار مرا به دوست داشتن آنها امر کرده است و خبر داده که خود نیز آنها را دوست می دارد.)۵- علی (ع) برادر پیامبر (ص) است
الف - ترمذی روایت کرد از اسماعیل بن موسی و او از شریک و او از ابی اسحاق و او از حُبشیّ بن جُناده که رسول الله(ص) فرمود: علیُّ منی واَنا مِن علیُّ و لا یُودّی عنی اِلا اَنا أو عَلیُّ(۶) علی از من است و من از علی هستم و حق مرا جز من یا علی اداء نمی کند.) ب - نسایی روایت کرده از محمد بن یحیی بن عبدالله نیشابوری و احمد بن عثمان بن حکیم، و آن دو از عمرو بن طلحه و او از أسباط و او از سِماک و او از عِکرمَه، و او از ابن عباس که علی (ع) می فرمود: واللهِ اِنی لَا ءَ خُو رسول الله(ص) و وَلیُّهُ (سوگند به پروردگار، من برادر و وصی رسول خدا (ص) می باشم). و هنگامی که رسول خدا (ص) میان مهاجرین در مکه و بعداً میان مهاجرین و انصار در مدینه پیمان برادری برقرار کرد در هر دو بار به علی (ع) فرمود: انتَ أخی فی الدُّنیا و الآخره(۷) ( تو در دنیا و آخرت برادر من هستی). ج- و ترمذی از یوسف بن موسی قطّان بغدادی، و او از علی بن قادم، و او از علی بن صالح بن حیّ، و او از حکیم، و او از بُشَیر، و او از جُمَیعِ بن عُمَیر تمیمی، و او از ابن عمر روایت می کند که: رسول خدا (ص) در میان اصحاب عقد اخوت بست، پس علی (ع) با چشم گریان آمد و فرمود: ای رسول خدا، میان اصحابت عقد اخوت بستی، چرا میان من و احدی پیمان برادری برقرار نکردی؟ پس رسول خدا (ص) فرمود: انت أخی فی الدُّنیا و الآخرهِ ( تو در دنیا و آخرت برادر من هستی). د - ابوبکر بن ابی شَیبه از عبدالله بن نُمَیر، و او از حجاج، و او از حکم، و او از مقِسَم، و او از ابن عباس، حدیث کرد، که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: اَنتَ اَخّی و صاحبِی. ( تو برادر و دوست من هستی) هـ - و ابوبکر گفته است: برای ما روایت کرد عبدالله بن نُمیر، و او از ابوسلیمان جُهَنی، ( یعنی زید بن وهب) که او گفت از علی (ع) شنیدم که بر روی منبر می فرمود: انا عبدالله و أخو رسولهِ، لَم یَقلها أحدُ قَبلی و لا یَقولها بعدی اِلا کذابُ مُفترٍ ( من بنده ی خدا و برادر رسول او هستم. این حرف را پیش از من کسی نگفته وآن را پس از من جز کذّاب و مفتری نمی گوید.)۶- علی (ع) رهبر مؤمنان است
الف - ابو داوود طیالسی روایت کرد که از أبو عوانه، و او از ابی بِلج، و او از عمرو بن میمون، و او از ابن عباس که رسول الله (ص) به علی (ع) فرمود: اَنتَ ولیُّ کُلَّ مُؤمنٍ ( تو پس از من ولی هر مؤمن هستی). ب- و خُزیمه بن خارم گفته است که ابوجعفر منصور مرا حدیث کرد از ابو محمد بن عبدالله بن عباس که او گفت: مرا حدیث کرد پدرم علی بن عبدالله که او گفت: مرا حدیث کرد پدرم عبدالله بن عباس که او گفت: من و پدرم عباس بن عبدالمطلب نزد رسول الله(ص) نشسته بودیم که ناگهان علی بن ابیطالب وارد شد و سلام کرد. رسول الله (ص) جواب سلام او را داد و چهره اش به او بشّاش شد، و برای او برخاست و او را در آغوش گرفت و میان دو چشمش را بوسید و او را در طرف راست خود نشاند. پس عباس گفت: ای رسول خدا (ص) آیا او را دوست می دارید؟ پیامبر(ص) به او فرمود: یا عمَّ رسول اللهِ، والله للهُ أشدُّ حُبّاً لَهُ مِنّی، اِنَّ الله جَعلَ ذُریهَ کُلَّ نَبیٍّ فی صُلبهِ و جَعلَ ذُریتی فی صُلبِ هذا. ( ای عموی رسول خدا، سوگند به پروردگار، خداوند او را بیش از من دوست دارد و پروردگار ذرّیّه ی هر پیامبری را در صلب او قرار داده است.) ج - ابونعیم اصفهانی در (ریاضه المتعلمین ) از ابن عمر روایت کرده است که او گفت از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: یا علی إنَّ اللهَ اَمرنی أن أدنیکَ و لا اُقصِیَکَ و أُعَلمکَ ولا أجفوکَ ( پروردگار مرا فرمان داده است که به تو نزدیک شوم و از تو دور نشوم و تو را تعلیم دهم و با تو جفا و خشونت نکنم.) د- بخاری در قصه ی حُدیبیّه ذکر کرده است که رسول الله (ص) به علی (ع) فرموده است: اَنتَ مِنّی وَ اَنا مِنکَ انتَ مِنّی و انا مِنکَ ( تو از من هستی و من از توام). هـ ( بُریده بن حُصَیب(۸) و ابو هُریره و براء بن عازب و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری از حضرت پیامبر (ص) روایت کرده است که پیامبر (ص) در روز غدیر (۹) فرمود: من کنتَ مَولاهُ فَعلیُّ مَولاهُ، اللهمَّ وال مَن والاهُ وعادِ من عاداهُ. ( هر که من مولای او باشم پس علی مولای اوست. پروردگارا! دوستی کن با هر کسی که با او دوستی کند و دشمنی کن با کسی که با او عداوت نماید.) و روایت جابر را با سند از این حدیث ذکر می کنم: ابوسعیدعبدالله بن سعید أشجع حدیث کرد از مطالب بن زیاد و او از عبدالله بن محمد بن عقیل که او گفت: در خانه ی جابر بن عبدالله بودیم و علی بن حسین و محمد بن حنفیه و ابوجعفر هم در آنجا بودند. پس مردی از اهل عراق داخل شد و گفت: تو را به خدا قسمت می دهم، مگر اینکه مرا حدیث کنی از آن چه از رسول خدا (ص) دیده ای و شنیده ای. پس جابر گفت: در جُحفَه در غدیر خم بودیم و در آنجا مردم بسیار و انبوهی از جُهینه و مزینه و غفار بودند. پس رسول الله(ص) از سراپرده ای بر ما بیرون آمد. با دستش سه بار اشاره کرد و آنگاه دست علی (ع) را گرفت و فرمود: من کنتُ مولاهُ فعلیُّ مولاهُ ( هر که من مولای او هستم، پس علی مولای او است.)۷- علی از اهل بیت پیامبر (ص) است.
الف - ترمذی حدیث کرد از قُتَیبه، و او از محمد بن سلیمان اصفهانی، و او از یحیی بن عُبید، و او از عطاء بن رَباح، و او از عمر بن ابی سلمه ( تربیت یافته ی پیامبر (ص) که او گفت: آیه: اِنما یُریدُ الله لِیذهبَ عنکمُ الرجسَ اهلَ البیتِ و یُطهرَکُم تَطهیراً(۱۰) ( فقط پروردگار می خواهد ببرد از شما اهل بیت آلودگی را و پاک گرداند شما با پاک کردنی.) در خانه اُمُّ سلمه بر پیامبر (ص) نازل شده است. پس پیامبر (ص)، علی (ع) و فاطمه (ع) و حسن و حسین (ع) را فرا خواند و آنها را در عبایی پوشاند. آنگاه فرمود: اللهمَّ هولاءِ اَهل بَیتی، فَأذهب عَنهمُ الرجسَ و طَهرهُم تَطهیراً ( پروردگارا اینان اهل بیت من هستند. پس آلودگی را از آنها ببر و آنها را پاک گردان.) ای پیامبر خدا، من هم با آنها هستم؟ پیامبر (ص) فرمود: اَنتِ علی مَکانکِ و اَنتِ اِلی خَیرٍ ( تو در جای خودت قرار داری و تو هم به سوی خیر و نیکی می باشی).۸- منادی توحید
پس ازگسترش اسلام و فتح مکه، دیگر جایز نبود که مشرکان در سرزمین مکه چون دیگر ایام زندگی کنند، باید شهر مکه از هر گونه ناپاکی دور ماند که آیات سوره ی برائت نازل شد. با نزول این سوره می بایست شخص پیامبر (ص) یا امام علی (ع) منادی توحید در مراسم حج باشند و آخرین اولتیماتوم نظامی، سیاسی و اجتماعی را برای مشرکان بخوانند که یکی از بزرگترین فضیلت های امام علی (ع) به حساب می آید. آیات سوره ی برائت، موقعی نازل شد که پیامبر (ص) تصمیم بر شرکت در مراسم حج نداشت، زیرا در سال پیش از فتح مکه بود، خانه ی خدا را زیارت کرده بود و تصمیم داشت، کسی را برای ابلاغ پیام های الهی انتخاب کند. بدین منظور نخست ابوبکر را به حضور طلبید و قسمتی از آیات آغازین سوره ی برائت را به او آموخت و او را با چهل تن روانه ی مکه ساخت. تا در روز عید قربان، سوره ی برائت را بر همه ی حاضران در شهر «مکه» و «منی» بخواند. خلیفه ی اول راه مکه را در پیش گرفت که وحی الهی نازل گردید و به پیامبر دستور داد: پیام ها را باید خود پیامبر (ص) یا کسی که از او است به مردم برساند و غیر از این دو نفر کسی برای این کار صلاحیت ندارد.(۱۱) چیزی نگذشت که پیامبر (ص) علی (ع) را احضار فرموده، به او فرمان داد که: راه مکه را در پیش گیرد، و آیات سوره ی برائت را از ابابکر بگیرد و به او بگوید که: وحی الهی، پیامبر (ص) را مأمور ساخته است که این آیات را یا خود پیامبر (ص) و یا فردی که از اوست برای مردم بخواند. از این جهت، انجام این کار به من محول شده است. امام علی (ع) با جابر و گروهی از یاران رسول خدا (ص)، در حالی که بر شتر مخصوص پیامبر (ص) سوار شده بود، راه مکه را در پیش گرفت و سخن پیامبر را به خلیفه اول رسانید، او نیز آیات سوره ی برائت را به امام علی (ع) تسلیم کرد. امیر مؤمنان وارد مکه شد و روز دهم ذی الحجه بالای جمره ی عقبه، با ندای رسا آیات نخست سوره ی برائت را قرائت کرد. و اخطاریّه ی چهار ماده ای پیامبر (ص) را با صدای بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رساند.(۱۲) با این پیام، همه ی مشرکان فهمیدند که تنها چهار ماه مهلت دارند تکلیف خود را با حکومت اسلامی روشن سازند. آیات قرآن و اخطاریّه ی پیامبر (ص) تأثیر عجیبی در افکار مشرکین بخشید و هنوز چهار ماه سپری نشده بود که آنان دسته دسته رو به آیین توحید آوردند، و سال دهم هجرت به آخر نرسیده بود که شرک و بت پرستی در حجاز ریشه کن گردید. هنگامی که خلیفه ی اول از عزل خود آگاه شد با ناراحتی به مدینه بازگشت و به حضور پیامبر (ص) رسید و زبان به گله گشود و گفت: مرا برای این کار «ابلاغ آیات الهی و خواندن اخطاریه» لایق و شایسته دیدی، ولی چیزی نگذشت، که مرا از این مقام عزل و برکنار نمودی، آیا در این مورد فرمانی از خدا رسید؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: پیک الهی رسید وگفت: جز من و یا کسی که از خود من است، شخص دیگری برای این کار صلاحیت ندارد.(۱۳)دوم- معرفی الگوهای کامل انسانیت
الف- ضرار بن ضمره ی صُدانی که از امرای ارتش علی (ع) در صفین بود پس از مرگ علی (ع) بر معاویه وارد شد. معاویه به او گفت: علی (ع) را برای من وصف کن. پس ضرار گفت: مرا از این امر معاف بدار. معاویه گفت: باید او را وصف کنی. ضرار گفت: اما هنگامی که از وصف او چاره ای نداشته باشم پس سوگند به پروردگار که امام علی (ع) بلند همت و نیرومند بود. سخنش فضیلت بود و حکمش عدالت بود. چشمه ی علم از سینه ی او می جوشید و کارهایش گویای حکمت بود. از دنیا و شکوهش بیگانه بود و با شب و وحشتش انس داشت. اشک بسیار می ریخت و بسیار تفکر می نمود. سر به جیب تفکر فرو می برد و با خود سخن می گفت او را خوش و راضی می کرد از لباس، آنچه که مختصر بود و از غذا آنچه که خشن بود، استفاده می کرد. میان ما مانند یکی از ما بود، و به ما پاسخ می داد، هرگاه از او می پرسیدیم، به ما خبر می داد. با آنکه به ما نزدیک بود، سوگند به پروردگار برای هیبتی که داشت یارای سخن گفتن با او را نداشتیم و به خاطر عظمتش نمی توانستیم با او آغاز به سخن کنیم. او اهل دیانت را بزرگ می شمرد. و مساکین را به خود نزدیک می ساخت. هیچکس به باطل در او طمع نمی ورزید. و ناتوان از عدالت او ناامید نمی گردید. شهادت می دهم او را در یکی از حالاتش در حالی که شب پرده های خود را فرو هشته بود و ستارگان میل به غروب داشتند دیدم که : دست بر ریش خود گذاشته است و مانند مار گزیده به خود می پیچد و چون غم زده، اشک می ریخت. و می گفت: ای دنیا، غیر من را بفریب، آیا رو سوی من کردی، یا به من شوق وزیده ای؟ هیهات هیهات، که دل به تو بندم. من تو را سه طلاقه کرده ام، که در آن رجعتی نباشد. زیرا عُمر تو کوتاه و شکوه تو اندک و حقیر است. حسرت از اندکی توشه ی آخرت و دوری سفر و وحشت راه. پس معاویه گریست و گفت: خدا ابوالحسن (ع) را رحمت کند. به پروردگار سوگند، او همچنان بود که گفتی. ای ضرار، اندوه تو بر او چگونه است؟ ضرار گفت: دارای چشمانی هستم که اشک هایش خشک نمی شود و حسرتش به پایان نمی رسد. ب- معرفی الگوها از زبان زنی شجاع پس از گذشت چند روز، چند دو سپاه شام و کوفه در میدان صفین به جنگ قبائل تبدیل شد. روزی ۲۰ نفر از قبیله ی همدان از سپاه شام به میدان آمدند که می بایست ۲۰ نفر از همان قبیله، از سپاه امام علی (ع) از فرزندان سوده ی همدانی به میدان می رفتند، در تداوم نبرد، سوده، آن زن شجاع احساس کرد که شامیان تلاش می کنند تا سپاه امیرالمومنین (ع) را به عقب نشینی وادار نمایند و فرزندان او در حال تزلزل و شکست می باشند، در این لحظات حسّاس سوار بر شتر به میدان رفت و برای تشجیع سربازان امام علی (ع) اشعار مهیج و تکان دهنده ای را خواند و به برادر و فرزندان خود خطاب کرد. و سرود: شَمر کَفعلِ ابیکَ یا بنَ عَمّارهٍ یَومَ الطعانِ وَ مُلتقی الاَقرانِ وَانصُر عَلیاً والحُسینَ وَ رَهطهُ وَاقصُد لِهندَ و ابنها بَهوانِ اِنَّ الامامَ اَخا النَّبی محمدٍ (ص) عَلمُ الهُدی و مَنارهَ الایمانِ وَقَدَّ الجُیوشَ وَ سِر اَمامَ لَوائِهِ وَارمِ باَبیضَ صارمٍ وَ سَنانٍ «پسرعماره، در روز نبرد که مردان جنگی روبروی هم قرار گرفتند، آستین همت بالا زن. علی و حسین و خاندان او را یاری ده و هند و پسر او را خوار و ذلیل گردان. رهبر و پیشوای ما ( علی) برادر گرامی پیامبر ما محمد است که او پرچم هدایت و مشعل فروزان ایمان است. به سپاه اسلام حرارت بخش و در پیشاپیش پرچم او گام بردار و با شمشیر و نیزه ی برّاق بر دشمن حمله ور شو.» به هر حال سوده یا سرودن چنین اشعاری توانست غیرت و احساسات رزم آوران اسلام را تحریک نماید و آنها را با دل گرم و روحیه ی قوی به سوی دشمن حمله ور سازد. بدین ترتیب لشگریان امام علی (ع) به سپاه دشمن حمله ی سختی نموده و تلفات سنگینی به قشون معاویه وارد آوردند و پیروزمندانه بازگشتند. ناظران سیاسی لشگر معاویه، اوضاع را به دقت زیر نظرگرفتند تا علت اصلی این حمله را به دست آورند. و پس از آنکه علت شکست را دریافتند به معاویه چنین گزارش دادند که: زنی بنام سوده ی همدانی (۱۴) در میان سپاه علی با سرودن چند شعر محرک، سربازان علی را به چنین حمله ای وادار ساخت. معاویه این خاطره ی تلخ را به خاطر سپرد تا روزی که جنگ صفین به قرار حکمیّت خاتمه یافت. پس از آن چندی نگذشت که علی (ع) شهید شد، و نفاق و عهد شکنی مردم موجب شد که امام حسن (ع) از حق خلافتش محروم گردد و کشور اسلامی یکسره در اختیار معاویه و عمال خیانتکار وی قرار گیرد. عمال ستم پیشه و فرماندهان خود کامه ی معاویه در شهرستان ها بنای بی عدالتی و چپاول گری را گذاشتند و مردم را در یک جَوّ اختناق آمیز و وحشتناکی قرار دادند و بویژه پیروان مکتب امیرالمومنین (ع) بیش از همه مورد ستم قرار گرفتند. سوده، از جمله کسانی بود که به حقوق وی و قبیله ی اش از سوی حاکم معاویه «بُسر بن ارطاه» ظلم می شد. وی هر چه تلاش کرد کارش بجائی نرسید، ناچار تصمیم گرفت که مستقیماً در شام به خود معاویه مراجعه نماید. بدین ترتیب راه طولانی بین همدان و شام را با همت عالی خود پیمود و چون وارد شام شد و خود را به دربار معاویه رسانید و گفت که: شکایتی از حاکم همدان به معاویه آورده است. آنگاه اجازه یافت به حضور معاویه وارد شود. چون از مشخصات شاکی پرسش هائی بعمل آمد، معاویه با شنیدن نام و مشخصات او بلافاصله بخاطر آورد، همان زنی است که در صفین با سرودن اشعار حماسی باعث تلفات لشگر شام گردید!! معاویه از شدت شادی در پوست نمی گنجید، و به فکر انتقام بود که گفت: تو همان نیستی که در جنگ صفین همراه مردان قبیله ات در لشگر علی بودی؟ سوده گفت: آری به خدا سوگند! من کسی نیستم که از حق روی گردانم و حقیقتی را انکار نمایم یا بیجا معذرت بخواهم. معاویه پرسید: آن روز چه انگیزه ای داشتی؟ سوده گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق. معاویه پرسید: به خدا سوگند نمی بینم از پیروی علی نتیجه ای گرفته باشی. سوده گفت: خواهش می کنم گذشته را به یاد نیاور و خاطرات فراموش شده را باز نگردان. معاویه گفت: هیات! چنین چیزی ابداً ممکن نیست، من برادرت را هیچگاه فراموش نخواهم کرد، صدمه هائی که من از او و دیگر خویشانت دیده ام از هیچ کس ندیده ام. سوده گفت: درست است، برادرم فرد ناشناسی نبود و موقعیت ناپسندی نداشت، شور و احساسات پاک او چراغ و راهنمای رهروان بود، اما گذشته ها گذشته و باید آنها را فراموش کرد. معاویه گفت: تو را عفو کردم، حاجتت را بگو. سوده گفت: «معاویه، تو امروز ریاست و حکومت را به چنگ آورده ای و تأمین نیازمندی های ملت وظیفه ی تو است، و به همین اندازه هم مسئولیت داری و فردا خداوند از تو بازخواست می کند که با ملت چگونه رفتار کرده ای و وظایفی را که در برابر آنان به عهده داشته ای چگونه انجام دادی؟ هم اکنون عاملان و نمایندگان، فرمانداران و استانداران تو جز فردپرستی و مصلحت شخصی، بسط نفوذ و قدرت نمائی، کاری انجام نمی دهند، مرتب دم از تو می زنند و رجز می خوانند و چاپلوسی می کنند، اما نسبت به مردم با خشونت هر چه تمامتر رفتار می کنند، ما را مانند خوشه های خشکیده درو می کنند، گویا گاوهای خرمن کوبی هستند که ما را در زیر پا له می سازند و از یک طرف بر ما تحقیر و توهین روا می دارند و از سوی دیگر مالیات های گزاف و کمر شکن از ما مطالبه می کنند. این «پسر بن ارطاه» بنام و پشتیبانی تو وارد قبیله ی ما شد، مردان خاندان را کشت و اموال ما را به یغما برد، و از اینها گذشته می خواهد ما را به گفتن یاوه هائی مجبور سازد که خدا نکند زبان ما به آنها آلوده گردد، ما نمی خواهیم آشوبی به پا شود وگرنه هنوز تمام مردان با شهامت ما نمرده اند، اینک شما یکی از این دو کار را خواهی کرد، یا او را عزل می کنی تا از تو تشکر کنیم، یا به سخنان من بی اعتنائی نشان می دهی تا کاملاً تو را شناخته باشیم.» معاویه که انتظار نداشت زنی، این چنین مقابل او سخن بگوید، سخت برآشفت و فریاد زد: مرا تهدید می کنی؟ هم اکنون فرمان می دهم تو را بر شتری سرکش سوار کنند و نزد بسر بن ارطاه بفرستند تا هر طور دلش خواست با تو رفتار کند. سکوت مرگباری بر مجلس حکم فرما شد، اطرافیان معاویه از ترس سر به زیر افکنده و جرأت سخن گفتن و حتی نگاه کردن نداشت. تنها کسی که از خشم خلیفه هراسی نداشت، همان بانوی ستم دیده و بی پناه بود که این اشعار را زمزمه کرد و سکوت را شکست. صَلّی الِا لهُ عَلَی جِسمٍ تَضمَّنهُ(۱۵) قَبرُ فَاصبحَ فیهِ العَدلُ مَدفُونا قَد حَالفَ الحَقَّ لا یَبغیَ بِهِ بَدلاً فَصَارَ بِالحقَّ والایمانِ مَقرونا «درود بفرست خداوندا به روان پاک و پیکر مقدسی که در آغوش قبر جای گرفته و عدل و دادگری نیز با او به خاک سپرده شده است. او که هم سوگند حق بود و به هیچ قیمتی از آن دست بر نمی داشت و همواره با حق و ایمان همراه بود.» معاویه پرسید: منظورت کیست؟ سوده گفت: علی بن ابی طالب (ع) معاویه پرسید: مگر علی چه گفته بود؟ سوده گفت: روزی با یکی از عاملان او اختلافی داشتیم، برای شکایت نزد او رفتم، آن حضرت مشغول نماز بود، پس از نماز با مهربانی متوجه من شد و فرمود: حاجتی داشتی؟ جریان را شرح دادم، چنان متأثر شد که اشک از دیدگان او جاری گشت. سپس دست های خود را به سوی آسمان دراز کرد و فرمود: بار خدایا! تو می دانی که من هیچگاه به نمایندگان دستور نداده ام به کسی ستم کنند و یا در اجرای حق کوتاهی ورزند. این را گفت و قطعه ی پوستی را برداشت و بی درنگ چنین فرمود: بِسم الله الرَّحمنَ الرَّحیم قَد جائَتکُم بَیَّنهُ مِن رَبَّکُم فَاَوفُوا الکَیلَ وَالمیزانَ و لا تَبخَسُوا الناسَ اشیائَهُم و لا تَعثَوا فی الارضِ مُفسِدینَ، بَقِیَّه اللهِ خَیرُ لَکُم اِن کنتُم مُومِنینَ وَ ما انَا عَلَیکُم بِحَفیظٍ اِذا قَرَأتَ کِتابی هذا فَاحفَظ بما فی یَدکَ حَتّی یُقدَّم عَلیکَ مَن یَقبضهُ و السَّلام.(۱۶) «دلیل روشنی از جانب پروردگارتان برای شما آمده، بنابراین حق پیمانه و وزن را با عدالت اداء کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید. و در روی زمین فساد نکنید و سرمایه ی حلالی که خداوند برای شما گذاشته برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما نیستم. چون از قرائت نامه فراغت یافتی، آنچه در اختیار تو است محفوظ دار تا کسی از جانب ما بیاید و آن پُست را از تو تحویل گیرد. والسلام.» آنگاه امیرالمومنین (ع) نام را پیچیده و به من داد. بدین ترتیب نماینده ی خویش را عزل کرد، زیرا که او ستم بر مردم روا داشته بود. معاویه متوجه شد که اطرافیان از سیستم زمامداری امام علی (ع) و از شهامت و بی پروائی پرورش یافتگان مکتب او در طوفانی از بُهت و حیرت دست و پا می زنند. سوده گفت: آن رفتار امام علی (ع) و این هم رفتار تو، درباره ی یک زن ستم دیده و بی پناه که هر دو قابل بررسی است. معاویه که در ظاهر می خواست به عدالت خواهی شهرت یابد، به یکی از منشیان دستور داد که نامه ای بنویسد تا نسبت به این زن با عدالت و انصاف رفتار نمایند. سوده گفت: فقط با من ؟!! معاویه گفت: تو چه کار به دیگران داری؟ سوده گفت: ابداً، اینکار بسیار ناستوده و فرومایگی است، اگر بنا باشد که قانون عدالت اجرا شود باید برای تمام افراد قبیله باشد و گرنه خون من از خون دیگران رنگین تر نیست. معاویه کمی جابه جا شد، بار دیگر به زن خیره گشت و گفت: آری علی بن ابیطالب (ع) شما را چنین بار آورده که در مقابل شخصیت ها و زمامداران بی پروا و جسورانه حرف می زنید. سپس دستور داد: هر طور این زن می خواهد برایش بنویسند.(۱۷)سوم - الگو بودن علی (ع) از زبان دیگران
بنی امیه تلاش می کردند تا از ارزش امام علی (ع) بکاهند، و مقام و شخصیت امام را در میان مردم لکه دار کنند، اما خدا مقام او را بلند داشت و او را جاودانه ساخت، در اینجا به برخی از اعترافات اشاره می شود.۱- طبری گفته است که:
محمد بن عبید محاربی، از عبدالعزیز بن أبی حازم، و او از پدرش که او: به سهل بن سعد (۱۸) گفته است: امیر مدینه می خواهد کسی را به سوی تو گسیل کند تا تو علی (ع) را بر منبر دشنام دهی. سهل گفت: چه بگویم؟ گفت: می گویی ابوتراب. سهل گفت: سوگند به پروردگار، او را جز رسول خدا (ص) بدین نام ننامیده است. گفتم: ای ابوالعباس این امر چگونه است؟ گفت: علی (ع) بر فاطمه (ع) وارد شد، سپس از نزد او بیرون آمد و در صحن مسجد به خواب رفت. چون رسول الله (ص) بر فاطمه (س) وارد شد، فرمود: پسر عموی تو کجاست؟ فاطمه (س) فرمود: او اکنون در مسجد خوابیده است. سهل گفته است: پس پیامبر (ص) پیش رفت، علی (ع) را دید که رداء از پشتش به زمین افتاده و خاک به پشتش چسبیده است، پس شروع به پاک کردن خاک از پشت علی (ع) کرد در حالی که می فرمود: اِجلِس اَبا تُرابٍ فَواللهِ ما سماهُ بهِ الا رسولُ اللهِ (ص) (بنشین ای ابوتراب) سوگند به پروردگار او را بدین نام جز رسول خدا (ص) ننامیده است. و برای امام علی (ع) نامی محبوبتر از این اسم نبود.۲- ابن وهب روایت کرد:
از حفص بن میسره و او از عامر بن عبدالله بن زبیر که او گفت: از پسر بچه ای شنیدم که علی (ع) را مذمت می کرد، به او گفتم: برحذر باش که دوباره چنین کاری نکنی زیرا بنی مروان، علی (ع) را شصت سال دشنام گفتند و خداوند بدین امر جز به علو درجه ی او نیفزود. و دین چیزی را بنا نکرد. مگر آنکه دنیا آن را ویران نمود و دنیا چیزی را بنا نکرد. مگر اینکه بر آن ستم روا داشت و منهدم ساخت.۳- محمد بن اسحاق سرّاج گفته است:
از محمد بن احمد بن ابی خلف، و او از حصین بن عمر و او از مُخارق، و او از طارق نقل کرد که: مردمی به نزد ابن عباس آمدند و گفتند: نزد تو آمدیم تا از تو سئوالی کنیم. گفت: از هر چه می خواهید بپرسید. گفتند: علی (ع) چگونه مردی بود؟ ابن عباس گفت: علاوه بر خویشاوندی که با رسول خدا (ص) داشت وجودش از حکمت و علم و مقاومت و شجاعت آکنده بود، دستش را به چیزی دراز نمی کرد، مگر آن که آن را به دست می آورد و چنین هم بود.۴- ابن السرّاج از عبدالله بن عمر نقل کرد که خلیفه ی دوم به اهل شورا گفت: خداوند آنها را خیر و برکت دهد.
اگر علی (ع) را به خلافت می گماشتم، می توانست آنها را به حق آورد. گر چه شمشیر برگردن او می نهند.۵- شعبی گفته است:
که علقمه به من گفت: آیا می دانی مثل علی (ع) در این امت چگونه است؟ گفتم: مثل او چگونه است؟ گفت: مانند عیسی بن مریم که جماعتی او را دوست داشتند و به خاطر حب او هلاک گردیدند و جماعتی هم با او دشمنی کردند و به خاطر دشمنی او هلاک شدند.چهارم - الگو بودن امام علی (ع) از زبان پیامبر (ص)
الف- از پیامبر خدا(ص) نقل شده است که فرمود:
مَن اَرادَ أنَ یَنظرُ اِلی آدمَ فی عِلمهِ و الی نوحٍ فی فَهمهِ والی اِبراهیمَ فی حِلمهِ و الی یُحیی بنِ زَکریّا فی زُهدهِ و الی مُوسی فی بَطشتهِ، فَلینظُر الی عَلّی بن ابیطالبٍ.(۱۹) «هر کس می خواهد آدم (ع) را با علم او ببیند، و نوح (ع) را با فهم و حکمت او، و ابراهیم (ع) را با حلم او، و یحیی (ع) را با زهد او، و موسی (ع) را با هیبت و شدت او، پس باید به صورت علی بن ابیطالب (ع) نظر کند.» و در جای دیگر از جابر نقل شده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: مَن اَحبَّ ان یَنظرَ الی اسرافیلَ (ع) فی هیَبتهِ، و الی میکائلَ (ع) فی رُتبتهِ، و اَلی جِبرائیلَ (ع) فی جَلالتهِ، و الی آدمَ (ع) فی سِلمهِ، و الی نوح (ع) فی خَشیتهِ، و الی ابراهیمَ (ع) فی خُلقهِ، و الی یَعقوبَ (ع) فی حزنهِ، و الی یُوسفَ (ع) فی جَمالهِ، و الی موسی(ع) فی مُناجاتهِ، و الی ایُّوبَ (ع) فی صَبرهِ، و الی یَحیی(ع) فی زُهدهِ، و الی یُونس(ع) فی سُنتهِ و الی عیسی(ع) فی وَرعه.ِ و الی مُحمد ٍ(ص) فی حَسبهِ و خُلقهِ، فَلینظُر الی عَلیٍّ فَانَّ فیه تِسعینَ خِصلهٍ من خَصایص الاَنبیاء (ع) جَمع اللهُ فیه و لم یجمع لاحدٍ غَیرهِ(۲۰) ( کسی که دوست دارد به هیبت اسرافیل) و مقام میکائیل و شکوه جبرئیل و آرامش آدم و خدا ترسی نوح و اخلاق ابراهیم و اندوه یعقوب و زیبائی یوسف و نیایش موسی و صبر ایوب و پارسائی یحیی و احکام یونس و زهد عیسی و خویشاوندی و اخلاق محمد را بنگرد، پس به علی (ع) نگاه کند، زیرا در علی (ع) ۹۰ خصلت از ویژگی های پیامبران آسمانی وجود دارد که آنها را خدا در علی (ع) جمع کرد و به فردی غیر از او نداد.)ب- پای بوسی امام علی (ع)
امام علی (ع) که در یکی از جنگ ها پیروزمندانه به مدینه باز می گشت. جبرئیل رسول خدا (ص) را از ورود آن حضرت و لشگریان اسلام خبر داد، پیامبر (ص) مردم را خبر کرد که به استقبال امام علی (ع) بروند، مردم مدینه گرد آمدند و در دو طرف خیابان به صف ایستاده بودند و رسول خدا (ص) پیشاپیش مردم قرار داشت، وقتی امام علی (ع) به مردم نزدیک شد، و رسول خدا (ص) را نگریست، از اسب پیاده شد، و خود را به قدم های رسول خدا (ص) افکند، و پاهای رسول خدا (ص) را بوسید. رسول خدا (ص) دستی بر سر علی (ع) کشید و فرمود: اِرکب َفان اللهَ تَعالی وَ رسولهُ عَنکَ راضیان ( علی جان! سوار بر مرکب شو، که خدا و پیامبرش از تو راضی هستند.) آنگاه به سربازان تحت امر امام علی (ع) فرمود: فرمانده ی خود را چگونه دیدید؟ و آیا سئوالی نسبت به او ندارید؟ گفتند: فرمانده ی بسیار خوبی است، اما در تمام نمازها سوره ی توحید (قل هو الله احد) را می خواند. وقتی علت آن را از علی (ع) پرسیدند، فرمود: این سوره که توحید پروردگار را متذکر می شود، دوست دارم. پیامبر (ص) فرمود: خدا و رسول او نیز تو را دوست دارند. و ادامه داد که: ای علی، اگر از تندروی مردم نمی ترسیدم که چون نصاری درباره ی حضرت عیسی افراط کردند، ارزشها و فضیلت های تو را به مردم می گفتم، تا در هر جا که قدم می گذاشتی، مردم خاک زیر پای تو را بر می داشتند.(۲۱)پی نوشت ها :
۱٫ معانی الاخبار ص ۷۴ - و - مناقب آال ابیطالب ج ۳ ص ۱۶ - و - صحیح بخاری ج ۵ ص ۲۴ - و - صحیح مسلم ج ۲ ص ۳۶۰ - و - الغدیر ج ۳ ص ۱۹۹ -و- بحار الانوار ج ۲۱ ص ۲۱۸٫ ۲- ارشاد مفید ص ۱۸ -و- بحارالانوار ج ۳۹ ص ۳۴۶ -و- صحیح مسلم ج ۱ ص ۴۸-و- صواعق المحرقه ابن حجر ص ۱۲۰-و- شرح ابن ابی الحدید ج ۱۸ ص ۱۷۳ و حکمت ۴۵ نهج البلاغه معجم المفهرس مولف. ۳- صحیح مسلم ج ۱ ص ۴۸٫ ۴- حکمت ۴۶۹ نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف -و- و کشف الغمه ج ۱ ص ۴۲٫ ۵- ارشاد مفید ص ۵۷ -و- اعلام الوری ص ۶۲-و- بحار الانوار ج ۲۱ ص ۲۱۴ -و- صحیح بخاری ج ۵ ص ۱۷۱ -و- صحیح مسلم ج۲ص ۳۶۰٫ ۶- مسند احمد ج ۴ ص۱۶۴٫ ۷٫ بحار الانوار ج ۳۸ ص ۳۳۰ -و- صحیح ترمذی ج۵ ص ۴۳۶ -و- الغدیر ج ۳ ص ۱۷۴٫ ۸٫ ابن حصیب ابوعبدالله که به او ابوالحُصیب گفته می شود، از صحابه است. او در مدینه و بصره و مرو اقامت کرده است و در مرو به سال شصت و دو هجری فوت نمود. او آخرین کسی از صحابه است که در خراسان وفات یافت. صد و شصت و چهار حدیث از رسول الله (ص) روایت کرده است. پیش از بدر اسلام آورد و در بدر حاضر نبود و گفته اند پس از بدر به اسلام گروید ( تهذیب الاسماء -۱- ۱۳۳). ۹- غدیر خُم درهّای است میان مکه و مدینه نزدیک جُحفه که در آب برکه ای است و در آنجا رسول الله (ص) به ایراد خطابه پرداخت. ۱۰- سوره ی الاحزاب آیه ی ۳۳٫ ۱۱- لایُودیها عنکَ الا اَنتَ اَو رَجلُ مِنکَ ۱۲- اخطاریّه ی چهار ماده ای بدین قرار بود. الف- الغای پیمان مشرکان ب- عدم حق شرکت آنها در مراسم حج ج- ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رائج بود. د- ممنوع بودن ورود مشرکان به مسجد الحرام. ۱۳- اکثر تفاسیر شیعه و اهل سنت به این رویداد تاریخی اشاره کرده اند.
۱۴- سوده بنت عماره بن اسد معروف به همدانی است. ۱۵- در کشف الغمه ج ۱ ص ۱۷۴ به جای «علی جسم تضمنُه»، « علی روحٍ تضمنُه » ثبت شده ولی نظر به فاعل تضمنه که قبر است کلمه ی جسم مناسبتر است. ۱۶- آیات ۸۵ سوره ی اعراف و ۸۶ سوره ی هود. ۱۷- بحار الانوار ج ۴۱ ص ۱۱۹- و - احقاق الحق ج ۸ ص ۵۶۳ - ۵۶۲ -و- ناسخ ج امیرالمومنین ص ۴- ۳ و ص۳۱۵ -و- ریاحین الشریعه ج ۴ ص ۳۵۶- ۳۵۵ -و - مکتب اسلام شماره ی ۸، سال ۱۴ ص ۵۲٫ ۱۸- سهل بن سعد ساعدی ابوالعباس و به قولی ابو یحیی از صحابه بود. نامش حزن بود پیامبر او را سهل می نامید. در حکم رسول خدا درباره ی متلاعنین حاضر بود. در روز وفات پیامبر (ص) پانزده ساله بود. در مدینه به سال هشتاد و هشت هجری وفات یافت و گفته اند در نود و یک هجری، درگذشت. ابن سعد گفته است: او آخرین کس از صحابه است که در گذشت. در این امر اختلافی نیست. او ۱۸۸ حدیث روایت کرده است ( تهذیب الاسماء -۱- ۲۳۸). ۱۹- فرائد السمطین، ص ۱۷۰، و مناقب مرتضوی ص ۸۱٫ ۲۰- نجهیز الجیش مخطوط ص ۳۳۶ للشیخ حسن الدهلوی نقل از احقاق الحق ج ۴ ص ۳۹۷، و مناقب مرتضوی ص ۸۱٫ ۲۱- ارشاد شیخ مفید، ص ۱۰۴٫
منبع مقاله: دشتی، محمد، (۱۳۸۵)، امام علی (ع) و مباحث تربیتی، قم: نشر مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین (ع)، چاپ سوم ۱۳۸۵٫





